تبليغاتX
پرسه تو پستو





















پرسه تو پستو

تلویزیون روشنه و دکتر کردوانی داره میگه: شتر به خاطر سه تا صفتش مشهوره: ناموس پرستی، محبت شدید، و کینه خیلی زیاد...

و بعد پشت بندش 3-4 تا خاطره ردیف میکنه از کینه و محبت شتر که توی اونا از کینه زیاد دنبال یه سری آدما کرده و خودش رو انداخته روشونو اینقدر هیکلشو مالونده رو اونا تا مردن، و جاهای دیگه از محبت زیاد به بچه اش اشک تو چشاش جمع شده و با موسیقی گریه میکنه و چه میدونم از این صحبتا...

مامان به بابا: wow خب این چه محبتی شد! چقدر کینه ایه!!!

من (از دور) : نماد مردم جهان سوم ...

مامان و بابا همزمان بر میگردن و با تعجب به من که لم دادم و دارم با خونسردی هورت هورت چایی میخورم نیگا میکنن!

من که یهو  میبینم نظریه ام همچین انگار خوب چسبیده سریع میرم تو فاز ۲پروژه یعنی تلقین به مخاطب: گفت اون یکی صفتش چی بود؟؟

بابا: ناموس پرستی!

 یه پوزخند ناشی از خبث طینت میزنم، و با گفتن جمله "جاش تا ابد تو همون بیابونه"، سعی میکنم این یکی هورت چایی رو یکم فیلسوف مآبانه تر بالا بکشم (پایان فاز ۳ - تثبیت -).


+نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت11:47توسط پرسه //

... در روزگاران کهن خزانه دولت از درآمد ناشی از تولید جامعه پر می گردید، بنابراین دولت می باید حداقل تجهیزات لازم برای افزایش هرچه بیشتر تولید را فراهم آورد، حال آنکه از این پس خزانه دولت از سرمایه نفتی آکنده می گردد.

دولت بی نیاز از تولید جامعه، صاحب مکنت است و در فروپاشی سازمان تولید، این جامعه است که نگاه به دست دولت دارد. دولت قانونگذار و مجری، به دولت روزی بخش نیز تبدیل می گردد. نقشی که از این پس اهمیتی روزافزون می یابد ...

 

توصیف آغاز دوره پهلوی

آقای دکتر حبیبی – کتاب از شار تا شهر

+نوشته شده در شنبه 23 آبان1388ساعت10:32توسط پرسه //

_ هی، وجدان... اون گردالیه که یه چیز لزج از توش اومده بیرون و داره رو دیوار راه میره ...

* حلزونه، لیفت (lifet) رو بزن ...

_ hmmm ... عجب ...

* ...

_ (آوازهای منقطع) ... به به چقدر همه چی خوبه ... (آوازهای منقطع)

* کوفت عزیزم. از سوسک که بهتره

_ تو انگار یه طوریت میشه ها! من که دارم واسه خودم حال میکنم! هرکی ندونه تو خوب میدونی که من تو این حموم با جانداران زیادی همزیستی مسالمت آمیز داشتم، این که فقط یه حلزونه! لاکشو میگیرم و می برمش تو باغچه... تو اگه مشکلی داری همینطور حرص بخور و خودتو cool نشون بده.

* i love it

_ Me too

* Fine

_ Fine

+نوشته شده در دوشنبه 18 آبان1388ساعت10:17توسط پرسه //

نه ه ه ه !

(مار نیشم زد)

بیری بیری بیری بیرینننننننگ گ گ گ گ

دوباره افتادم تو ردیف اول؟؟؟

(پا میشم یکم ک-و-نمو میمالم)

گندش بزنن ... این چه وضعشه ...

(چشمامو میبندم

یه ورد جدید می خونم

و

دوباره تاس میندازم...)

Hello New Game :)


پ.ن:

هر آنکس که در سرش مقداری مغز داشته باشد، تنهــــــــــــا، از نردبان بالا می رود. *

* ویکتور پرسه مارک بک


+نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت1:9توسط پرسه //

دیشب خواب دیدم تو یکی از اتاقای خونه قدیممون گیر افتادم (90% خوابای خونگیه من گیر داده تو این اتاق اتفاق میفته) بدین ترتیب که یک عدد مار توش بود به ضخامت چوب کبریت و به درازیه عرض اتاق که در راستای عرض اتاق کشیده شده. بعد، از هر 30 سانتی متریش یه شعبه به شکل کاملا عمود زده بود بیرون به طول، hmmm، تقریبا 70 سانتی متر. (من همونجااسمشو مار شونه ای گذاشتم فکر کنم) سر همه اینام یه کله کوچیک قرمز بود که همچین نافرم خیره شده بودن به اینجانب و به محض تکون خوردنم همه با هم وول می خوردن.شیوه حمله اشونم اینجوری بود که سیم ثانیه گرد میشدن عینهو متر خیاطی، و بعد یهو شاتاااااااارق پرتاب میشدن.

فکر کنم به من حمله نکردن اما انگاری یه کلیپ تو خوابم پخش شد که شیوه حمله اشونو به یه بدبختی نشون میداد و اینکه چجوری دوست یارو داشت تلاش میکرد تا با چنگال سم مار رو خارج کنه.

خلاصه دمش گرم خواب خیلی ت*خ*می-تخیلی ای بود یه تنوعی به خوابای ما داد.

+نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت13:51توسط پرسه //

hmmm ... خوبه ... فکر میکنم از صبح حدود 8-9 ساعتی هست که اسهال نداش...

ow، یه لحظه، الان بر می گردم!

+نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت22:21توسط پرسه //

هم م م ش دلش می گی ی ی ی ره

هم م م م ش تنش اسی ی ی ی ره

خنجر زده خوب نشده

بل بل هم زده گویا جور نشده

+نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت15:20توسط پرسه //

wow! واقعا دنیا اینقدر شارپ بود؟!

...


پ.ن:

آ آ آه ای عینک... سلام!

فقط تو مرا نکرده بودی.


+نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت0:59توسط پرسه //

خوشحالترین جامعه جامعه ایست که در آن، نوار مغز بگیران، با روش آزمون و خطا آن حسگرهای کذایی را بر روی سر می چسبانند و هی نوار میگیرند و هی جای آن چیزهای کذایی را عوض می کنند، تا در نهایت، یک نوار مغزی ای چیزی در بیاید بالاخره.

ویکتور پرسه مارک بک

+نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت0:12توسط پرسه //

مربی دراز کشید رو تشک و در 345 مدل مختلف بی وقفه دراز و نشست داد. من که بار اولم بود بعد از همون 10-15 تای اول اجدادم رو جلو چشمام دیدم یکی یکی. یکم به تواناییهام مشکوک شدم اما گفتم بذار یه آمار بگیرم ببینم ملت دارن چیکار می کنن، رو آرنجام تکیه دادم و دیدم ای اماااااااااااااااااان! همه دارن میپیچن به خودشون از درد و خانوم مربی هم دلش شاد، داره واسه خودش میره بالا و میاد پایین به چه فرزی.

بساطی بود یعنی، اگه یکی پلان ما رو میدید یه ماهی سوژه داشت واسه خنده. آخرشم مربی جان قله های افتخارشو رها کرد و سرشو برگردوند ببینه اوضاع ما چطوره. فکر کنم صحنه ی رقت باری رو نظاره کرد چون یهو گفت شکمتونو ماساژ بدین عزیزم ماسااااااااااااژ آفری ی ی ی ن خسته نباشید!

بعدم سریع پا شد و  همه به طرز اسفناکی خودشونو جمع و جور کردن.

Hmmm ...درد بعد از ورزش یه حقیقت تلخیو همچین سفت تف میکنه تو صورت آدم مبنی بر اینکه " عزیزم! شما ر.یدی با این ماهیچه های شل و ولت". اما بین خودمون باشه، تا یه مدت طولانی بعد از باشگاه، پرسه ک.شر ساز ذهنم یه جایی گم  و گور شده بود. واقعا دمش گرم.

+نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت19:5توسط پرسه //